الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
109
تفسير مجمع البيان (فارسى)
همين عقيده را دارند . غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ : در اين باره اقوالى است : 1 - حسن گويد : خداوند خبر مىدهد كه دست آنها در جهنم بسته است . جبايى نيز همين قول را برگزيده است . مقصود اين است كه خداوند بكيفر اين گناه ، آنها را دست بسته ، گرفتار جهنم مىسازد . بنا بر اين جمله به تقدير « فغلت » يا « و غلت . . . » خواهد بود . زيرا سخن آنان تمام شده است و اكنون سخنى ديگر آغاز مىشود . اين روش در ادبيات عرب معمول است . مثل : « وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً » ( بقره 67 : يعنى « فقالوا . . . » 2 - ابو مسلم گويد : اين جمله دعاست . مثل « قاتله اللَّه » ( خدا او را بكشد ) بنا بر اين مقصود اين است كه ما را تعليم دهد كه آنها را نفرين كنيم . چنان كه بما ياد مىدهد كه « انشاء اللَّه » بگوييم . مثل « لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ » ( فتح 27 : بخواست خدا با ايمنى به مسجد الحرام داخل خواهيد شد ) 3 - زجاج گويد : مقصود اين است كه آنها خود بخيلند و از آنها بخيلتر در دنيا پيدا نشود . ما هرگز يهودى غير بخيلى نديدهايم . وَ لُعِنُوا بِما قالُوا : بسبب اين گفتار از رحمت و ثواب خداوند دورند . حسن گويد : يعنى در دنيا گرفتار عذاب جزيه و در آخرت گرفتار دوزخند . اكنون خداوند براى پاسخ گفتار آنها مىفرمايد : - بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ : نه چنان است كه آنها گويند : او بخشنده و صاحب جود است . بديهى است كه كلمهء « يد » در اينجا جز افادهء معناى جود ، فايدهء ديگرى ندارد . علت اينكه مثنى آورده ، اين است كه مىخواهد در معناى جود و انعام ، مبالغه كند . اين مبالغه ، از « يده مبسوطه » استفاده نميشود . ممكن است منظور از « يد » نعمت و منظور از « دو نعمت » نعمت دنيا و نعمت آخرت باشد ، زيرا اگر چه هر دو نعمت خدا هستند ، لكن از لحاظ اينكه هر كدام بصفتى غير از صفت ديگر هستند ، مثل اينكه از دو جنس مىباشند . ممكن است تثنيه آوردن آن